
مامان
فاطیما
یزدانی




من
سپیده دم
وهجوم اشک بر تن کاغذ..
غسل دلتنگی
در برکه چشمانت
ای سپید ترین شعر وجودم !
سحرگاه دیشب
به شوق امدنت ...
مهتاب را قنداق
به مادر زمین هدیه دادم
اشکهایم پاک
خاطرات بارانی ام
در خاک مدفون کرد دست باد ...
مردن در هوای الوده شهر
با طلسم دلهای غبار گرفته
گریه بر تنهایی کبوتر
که بالش شکست سنگ نفرت...
گذشته
گذشت با غم
امروز با اشک
فردایم در اینه میشکند...
دخترم !
شبها که تو نیستی
ماه سرک میکشدتوی اتاقت
دست مهتاب
شانه میکند موهای عروسک...
حال عروسکهایت را نمی پرسی ؟
یا نقاشی های روی دیوار
که بسیار تنهایند...!؟
اگر امدی من نبودم
گوش بر دیوار گذار
صدایم را خواهی شنید...
گذشته
امروز
در اینه شکست
فردایم لب تاقچه تنهایی ماند....!؟
کرامت یزدانی ( اشک) شهریور 85 شیراز






من فاطیما یزدانی متولد دوازدهم خرداد ۸۱ ساکن شیراز ترم چهارم زبان انگلیسی هستم وبه مهد کودک میروم.این وبلاگ را به کمک پدرم مینویسم انشاالله که خوشتان بیاید ومرا نیز کمک کنید
دخترم ،
در پشت اين دشت غريب
مي پراند سنگ
تا بشكند شيشه درد …!
سحري در راه
كرم شبتاب نمي تابد چرا ؟
نكند كودك دشت
سنگ بر تابش كرم
سحر ي امد و رفت
دخترم خاموش است …!؟
كرامت يزداني ( اشك ) شيراز








![]()
بزرگ بیست ماهه....!؟
**************
فاطیما ، حاصل ما
بیست ماه میگرید بر ما
این کودک خندان...
اتاق او زیبا
با پرده های ابی
عروسکهایی با نام عجیب غربی
از سقف اتاق اویزان.....
چهره های ناهمگون
که هر کدام از سلیقه ماست
در تمام اتاق پیداست..
دخترم
بی توجه به این زیبایی
از پشت شیشه تنهایی
باران بهاری را حس
وبا گربه ای خیس
که " نیونیو" میخواندش
با چشمهای قشنگش
رازهای زندگی میگوید..
با دیدن گنشکک اشی مشی
خنده ای خیس بر لب دارد
با باله های سرخ ماهی
آهسته و موزون میرقصد
که ناله او
هفت سین سفره میشود
برگهای ازگیل حیاط را
عاشقانه می بوسد...
بهار نارنج پرپر شده را
با حسی قشنگ
می بوید و می بوید...
با درخت پرتقال
_بی ریا _
دست میدهد.....
بر بچه سوسک له شده حمام
ساعاتی سکوت میکند....
برای قمری تنها نشسته بر لب بام
_رایگان _
چهار پاره میگوید...
دور از چشم ما
به روشنی ماه
بوسه می فرستد...
و حباب اب حیاط را
قلقلک میدهد.....
گاهی
با خود
از فکر ما
پچ پچ میکند...!
واز موسیقی دعوای ما
به برگ لطیف شقایق
پناه میبرد.....!
واز تنهایی پدر
با چشمان قشنگش
خدا را میخواند...
برای" سارا" غریب عروسکهای غربی
غریبانه !
اتل متل توتوله را
با هق هق بلند میخواند..
افسوس و صد افسوس !
چه کودکیم ما !؟
_که_
بزرگی او را
باور نداریم ، باور نداریم ، باور نداریم...
کرامت یزدانی ( اشک) شیراز بهار 83
من فاطیما یزدانی متولد دوازدهم خرداد ۸۱ ساکن شیراز ترم چهارم زبان انگلیسی هستم وبه مهد کودک میروم.این وبلاگ را به کمک پدرم مینویسم انشاالله که خوشتان بیاید ومرا نیز کمک کنید